سفارش تبلیغ
صبا ویژن

افطار

چه امید بندم در این زندگانی

که در نا امیدی سر آمد جوانی

سر آمد جوانی و ما را نیامد

پیام وفایی از این زندگانی

بنالم ز محنت همه روز تا شام

بگریم ز حسرت همه شام تا روز

تو گیی سپندم بر این آتش طور

بسوزم از این آتش آرزوسوز

بود کاندرین جمع نا آشنایان

پیامی رساند مرا آشنایی ؟

شنیدم سخن ها ز مهر و وفا ، لیک

ندیدم نشانی ز مهر و وفایی

چو کس با زبان دلم آشنا نیست

چه بهتر که از شکوه خاموش باشم

چو یاری مرا نیست همدرد ، بهتر

کا از یاد یاران فراموش باشم

ندانم در آن چشم عابد فریبش

کمین کرده آن دشمن سیه کیست ؟

ندانم که آن گرم و گیرا نگاهش

چنین دل شکاف و جگر سوز از چیست ؟

ندانم در آن زلفکان پریشان

دل بی قرار که آرام گیرد ؟

ندانم که از بخت بد ، آخر کار

لبان که از آن لبان کام گیرد ؟

(دکتر علی شریعتی)


نوشته شده در پنج شنبه 89/4/10ساعت 4:8 عصر توسط ققنوس نظرات ( ) |


Design By : Pichak