سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

افطار

 

گفتم که بعد از این
در جان نهان کنم همه شور و شتابها
آرام همچو بحر
طوفان درونِ سینه ی جوشان فرو کشم
پنهان کنم ز غیر !! همه التهابها
بگذارم این غمان
تا آبها بیفتد از آسیابها
امّا
با موجِ دردِ یار
دریا دلی کجا و دلِ تنگِ من کجا؟!
چون اشکِ پرده در
می شویدَم زدیده ی بیخواب ، خوابها
باز این منم به جای و همان پیچ و تابها ...


نوشته شده در چهارشنبه 95/4/9ساعت 6:9 عصر توسط ققنوس نظرات ( ) |


Design By : Pichak