سفارش تبلیغ
صبا ویژن

افطار

 

چون زلف تو ام جانا در عین پریشانی
چون باد سحرگاهم در بی سر و سامانی

من خاکم و من گردم، من اشکم و من دردم
تو مهری و تو نوری، تو عشقی و تو جانی

خواهم که ترا در بر ،بنشانم و بنشینم
تا آتش جانم را، بنشینی و بنشانی

ای شاهد افلاکی در مستی و در پاکی
من چشم ترا مانم ،تو اشک مرا مانی

در سینه ی سوزانم، مستوری و مهجوری
در دیده  ی بیدارم، پیدایی و پنهانی

من زمزمه ی عودم، تو زمزمه پردازی
من سلسله  ی موجم ،تو سلسله جنبانی

از آتش سودایت   دارم من و دارد دل
داغی که نمی بینی   دردی که نمی دانی

دل با من و جان بی تو ، نسپاری و بسپارم
کام از تو و تاب از من ، نستانم و بستانی

ای چشم رهی سویت ، کو چشم رهی جویت ؟
روی از منِ سر گردان   شاید که نگردانی

(رهی معیری)


نوشته شده در پنج شنبه 91/10/28ساعت 9:48 عصر توسط ققنوس نظرات ( ) |


Design By : Pichak