سفارش تبلیغ
صبا ویژن

افطار

حرفی بزن جان آستین سوی تومی افشاندم
 چیزی بگو عشق از کمین بوی تو می باراندم
 
حرفی بزن چیزی بگو کاین بغض در من بشکند
 بغضی که دارد از درون دور از تو می ترکاندم

با من تو امروزی نئی تا از کئی ؟ می بینمش
 عشق است و با لالای تو گهواره می جنباندم

 وقتی اشارت از سر انگشت اهرم می کنی
 چون صخره ی کور و کری سوی تو می غلطاندم

 با چشم و دل چون سر کنم الا که در تملیک تو
 کاین زان تو می بیندم و آن زان تو می داندم

هم خود مگر برگیری ام از خاک و تا منزل بری
 وقتی که پای راهوار از کار در می ماندم
 
از تو چگونه بگسلم وقتی خیالت با دلم
 می پیچد و از هر طرف سوی تو می پیچاندم

 گرداب و ساحل هر چه ای حکم من سرگشته ای
 وقتی قضا از هر کجا سوی شما می راندم

 شور دل شوریده را من با چه بنشانم که عشق
 با هر چه پیشش می رسد ، سوی تو می شوراندم

(حسین منزوی)


نوشته شده در دوشنبه 90/2/5ساعت 11:28 صبح توسط ققنوس نظرات ( ) |


Design By : Pichak