سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

افطار

 

 

 

داستان زیرکانه ای در کتب قدیمی جین وجود دارد .
در هندوستان این اعتقاد وجود دارد کسی که امپراتور کل جهان میشود،  چاکراوارتن
(Chakravartin)  نامیده میشود.
کلمه ی  چاکرا  (Chakra) به معنای چرخ است.
در هندوستان این روشی بود برای جلوگیری از جنگ و خشونت بی مورد :
یک ارّابه ی جنگی ،ارابه ای طلائی و بسیار ارزشمند با اسبهای زیبا و قوی از
قلمروئی به قلمروی دیگر حرکت میکرد .
اگر پادشاه قلمروئی مانع حرکت ارابه نمیشد وبه ارابه اجازه عبور میداد
 به این معنی بود که پادشاهِ صاحبِ ارابه را بعنوان مافوق خود پذیرفته است .
بنابر این نیازی به جنگیدن نبود.
به این شکل ارابه حرکت میکرد و فقط هرجا که مردم مانعی ایجاد میکردند ،جنگی رخ میداد .
اگر سدی جلوی راه ارابه ایجاد نمیشد ، بدون جنگ و خونریزی ،قلمروِ پادشاهیِ قدرتِ برتر
همچنان گسترش می یافت و او  چاکراوارتن  میشد :
حاکمی  که چرخ ارابه اش میگردید و کسی را یارای مقابله با او نبود .


نوشته شده در یکشنبه 89/7/4ساعت 4:20 عصر توسط ققنوس نظرات ( ) |

زندگی خوابگاهی به روایت تصویر

ساعت 2 نصف شب یک اتاق

 

 ساعت 3 نصف شب کل خوابگاه منهای سرپرست 

 

 

 ساعت 4 صبح هنگام خواب       

 

وضعیت تحصیل در خوابگاه

 

اولین روزهای خوابگاه

 

گفت و گوی صمیمانه برسرآماده کردن صبحانه بعد از گذست چند روز 

 

پایان گفت و گو 

 

امکانات غذایی در خوابگاه 

 

طریقه ظرف شستن در خوابگاه   

 

 

اواخر ترم وضعیت 70درصد دانشجویان

 

و این هم آخر عاقبتش!!


نوشته شده در چهارشنبه 89/6/17ساعت 1:46 عصر توسط ققنوس نظرات ( ) |

 

.

.

.

.

 


نوشته شده در دوشنبه 89/6/15ساعت 12:30 عصر توسط ققنوس نظرات ( ) |

1- ضرب المثل جامایکایی

no call alligator long mouth till you pass him

قبل از آن که از رودخانه عبور کنی ، به تمساح نگو “دهن گنده”.

[تفسیر : تا وقتی به کسی نیاز داری،او را تحمل کن و با او مدارا کن. ]



2 – ضرب‌المثل هاییتیایی

if you want your eggs hatched , sit them yourself

اگر می‌خواهی که جوجه‌هایت سر از تخم بیرون آورند ، خودت روی تخم‌مرغ ها بخواب.

[تفسیر: اگر به دنبال آن هستی که کارت را به بهترین شکل انجام دهی، آن را به شخص دیگری غیر از

خودت مسپار.]



3– ضرب‌المثل لاتین

a silly rabbit have three opening to its den

یک خرگوش احمق ، برای لانه‌ی خود سه ورودی تعبیه می‌کند.

[تفسیر: اگر خواهان امنیت هستی، عقل حکم می‌کند که راه دخالت دیگران را در امور خودت بر آن‌ها ببندی]



4– ضرب‌المثلی از شمال آفریقا

Every beetle is a gazelle in the eyes of its mother

هر سوسکی از دید مادرش به زیبایی غزال است.

معادل فارسی : اگر در دیده‌ی مجنون نشینی ، به غیر از خوبی لیلی نبینی.



5 – ضرب المثل روسی

An empty barrel makes greatest sound

بشکه‌ی خالی بلندترین صدا را ایجاد می‌کند.

[تفسیر : هیاهو و ادعای بسیار نشان از میان تهی بودن دارد.]



6 – ضرب‌المثل اسپانیایی

after all , to make a beautiful omelet you have to break an egg

برای پختن یک املت خوشمزه ، حداقل باید یک تخم‌مرغ شکست.

[تفسیر: بدون صرف هزینه ، به نتیجه‌ی مطلوب دست نخواهی یافت]

معادل فارسی : بی‌مایه فطیر است.



7 – ضرب‌المثل روسی

all are not good cooks who carry long knives

هر که چاقوی بزرگی در دست دارد ، لزومآ آشپز ماهری نیست.

[تفسیر: دسترسی به امکانات مطلوب ضامن موفقیت نیست]

معادل فارسی : به عمل کار برآید.


نوشته شده در شنبه 89/6/13ساعت 4:31 صبح توسط ققنوس نظرات ( ) |

فیلم شرک رو حتما دیدین ... اون غول سبز مهربون ! آیا تا حالا به این فکر کرده بودین
که خلق این هیبت و قیافه آیا تخیلی بوده یا واقعی ؟
بد نیست بدونین شخصی با این مشخصات ظاهری وجود داشته و خلق قیافه شرک با الهام
از ظاهر این آقا بوده ...

ماوریک تیلت که در سال 1903 به دنیا اومده و در سال 1954 هم از دنیا رفته ...
یه کشتی گیر حرفه ای بود...اونم در نخستین سال هایی که ورزش به عنوان یک سرگرمی نیز شناخته شده بود.
او متولد فرانسه، بسیار باهوش و به چهارده زبان دنیا می توانسته صحبت کنه.
به شعر و تجارت هم علاقه بسیار داشته ...

در دهه بیستم زندگیش گرفتار بیماری نادر آکرو مگالی شد که باعث رشد ناهنجار استخوان هایش شد
و کل اندامش را در بر گرفت که برایش رنج و عداب زیادی به همراه داشت و مورد بی مهری مردم
قرار گرفت به طوری که مجبور به ترک محل زندگیش که بسیار به اونجا علاقه داشت .گردید.







نوشته شده در چهارشنبه 89/5/27ساعت 11:52 عصر توسط ققنوس نظرات ( ) |


ریشه نام ماشین ژاپنی مزدا
! ...

شاید باور این مطلب سخت باشد که نام خودروی ژاپنی مزدا بر گرفته از نام "اهورا مزدا" می باشد
اما برای حصول اطمینان به نشانی کمپانی مزدا که در زیر درج شده بروید.
http://www.mazda.com/profile/vision
در سمت راست صفحه ای که باز می شود شرکت مزدا دلیل نام گذاری خود را توضیح داده است.
متن انگلیسی زیر عین متن مندرج در سایت مزداست.
خود ببینید و بخوانید.

The company"s name, "Mazda," derives from Ahura Mazda, a god of the earliest civilizations in West Asia . We have interpreted Ahura Mazda, the god of wisdom, intelligence and harmony, as the symbol of the origin of both Eastern and Western civilizations, and also as a symbol of automobile culture. It incorporates a desire to achieve world peace and the development of the automobile manufacturing industry. It also derives from the name of our founder, Jujiro Matsuda



نوشته شده در چهارشنبه 89/5/27ساعت 11:28 عصر توسط ققنوس نظرات ( ) |

عظمت شگرف خلقت


حجم عکس کمی بالا است ؛ لطفا صبور باشید





نوشته شده در شنبه 89/5/23ساعت 4:42 عصر توسط ققنوس نظرات ( ) |

یک متخصص کامپیوتر صاحب دوقلو شد
حدس بزن نام بچه ها را چی گذاشته؟؟
^
^
^
^
^
^
^
^
^
^
^
^
^
^
^


نوشته شده در جمعه 89/5/22ساعت 4:18 عصر توسط ققنوس نظرات ( ) |

عمو سبزی‌فروش _ داستانی واقعی

 

داستانی که در زیر نقل می‌شود، مربوط به دانشجویان ایرانی است که دوران سلطنت «احمدشاه قاجار» برای تحصیل به آلمان رفته بودند و آقای «دکتر جلال گنجی» فرزند مرحوم «سالار معتمد گنجی نیشابوری» برای نگارنده نقل کرد:

«ما هشت دانشجوی ایرانی بودیم که در آلمان در عهد «احمد شاه»
تحصیل می‌کردیم. روزی رئیس دانشگاه به ما اعلام نمود که هم? دانشجویان خارجی باید از مقابل امپراطور آلمان رژه بروند

و سرود ملی کشور خودشان را بخوانند. ما بهانه آوریم که عد?‌مان کم است. گفت: اهمیت ندارد. از برخی کشورها فقط یک دانشجو در اینجا تحصیل می‌کند و همان یک نفر، پرچم کشور خود را حمل خواهد کرد، و سرود ملی خود را خواهد خواند.

چاره‌ای نداشتیم. همه ایرانی‌ها دور هم جمع شدیم و گفتیم ما که سرود ملی نداریم، و اگر هم داریم، ما به‌یاد نداریم. پس چه باید کرد؟
وقت هم نیست که از نیشابور و از پدرمان بپرسیم. به راستی
عزا گرفته بودیم که مشکل را چگونه حل کنیم... یکی از دوستان گفت: اینها که فارسی نمی‌دانند. چطور است شعر و آهنگی را سر هم بکنیم و بخوانیم و بگوئیم همین سرود ملی ما است... کسی نیست که سرود ملی ما
را بداند و اعتراض کند...

اشعار مختلفی که از سعدی و حافظ می‌دانستیم، با هم تبادل کردیم. اما این شعرها آهنگین نبود و نمی‌شد به‌صورت سرود خواند. بالاخره من [دکتر گنجی] گفتم: بچه‌ها، عمو سبزی‌فروش را همه بلدید؟.. گفتند: آری. گفتم: هم آهنگین است، و هم ساده و کوتاه. بچه‌ها گفتند: آخر عمو سبزی‌فروش که سرود نمی‌شود. گفتم: بچه‌ها گوش کنید! و خودم با صدای بلند و خیلی جدی شروع به خواندن کردم:«عمو سبزی‌فروش . . ...
بله. سبزی کم‌فروش . . . بله. سبزی خوب داری؟
. .. . بله» فریاد شادی از بچه‌ها برخاست و شروع به
تمرین
نمودیم. بیشتر تکیه شعر روی کلمه «بله» بود که همه با صدای بم و زیر می‌خواندیم. همه شعر را نمی‌دانستیم. با توافق هم‌دیگر، «سرود ملی» به این‌صورت تدوین شد:

 

عمو سبزی‌فروش! . . . بله

سبزی کم‌فروش! . ... .. .. بله

سبزی خوب داری؟ . . بله

خیلی خوب داری؟ . . . بله

عمو سبزی‌فروش! . . . بله

سیب کالک داری؟ .. . . بله

زال‌زالک داری؟ . . . . . بله

سبزیت باریکه؟ ... . . . . بله

شبهات تاریکه؟ .... . . . . بله

عمو سبزی‌فروش! . . . بله

 

این را چند بار تمرین کردیم. روز رژه، با یونیفورم یک‌شکل و یک‌رنگ از مقابل امپراطور آلمان ، «عمو سبزی‌فروش» خوانان رژه رفتیم. پشت
سر ما دانشجویان ایرلندی در حرکت بودند.. از «بله» گفتن ما به هیجان آمدند و «بله» را با ما همصدا شدند، به‌طوری که صدای «بله» در استادیوم طنین‌انداز شد و امپراطور هم به ما ابراز تفقد فرمودند و داستان به‌خیر گذشت.»

فصلنامه«ره‌ آورد» شماره 35، صفحه 286


نوشته شده در سه شنبه 89/5/19ساعت 7:1 عصر توسط ققنوس نظرات ( ) |

انشای دانش‎آموز کلاس دوّم دبستان

حالا قلم بر دست گرفته و انشای خودم را می نویسم..

ما حیوانات را خیلی‌ دوست داریم، بابایمان هم همینطور. ما هر روز در مورد حیوانات حرف می‌زنیم ، بابایمان هم همینطور. بابایمان همیشه وقتی‌ با ما حرف می زند از حیوانات هم یاد می‌کند، مثلا امروز بابایمان دوبار به ما گفت؛ توله سگ مگه تو مشق نداری که نشستی پای تلوزیون؟ و هر وقت ما پول می خواهیم می گوید؛ کُرّه خر مگه من نشستم سر گنج؟
چند روز پیشا وقتی‌ ما با مامانمان و بابایمان می رفتیم خونه عمّه زهرا اینا یک تاکسی داشت می زد به پیکان بابایمان. بابایمان هم که آن روی
سگش آمده بود بالا به آقاهه گفت؛ مگه کوری گوساله؟ آقاهه هم گفت؛ کور باباته یابو، پیاده می شم همچین می زنمت که به خر بگی‌ زن دایی، بابایمان هم گفت: برو بینیم بابا جوجه و عین قِرقی پرید پایین ولی‌ آقاهه از بابایمان خیلی‌ گنده تر بود و بابایمان را مثل سگ کتک زد. بابایمان از درد مثل مار بخودش می پیچید. بعدش مامانمان به بابایمان گفت؛ مگه کِرم داری آخه؟ خرس گنده مجبوری عین خروس جنگی بپری به مردم؟
ما تلوزیون را هم که خیلی‌ حیوان نشان می دهد دوست می داریم، البته علی‌ آقا شوهر خاله مان می گوید که تلوزیون فقط شده راز بقا، قدیما که همش
گربه و کوسه نشون می داد، حالا هم که یا اون مارمولک‌ها رو نشون می ده یا این بوزینه رو که عین اسب واسه ملت خالی‌ می‌بنده. ما فکر می‌کنیم که منظور علی‌ آقا کارتون پینوکیو باشه چون هم توش گربه نره داشت هم کوسه هم پینوکیو که دروغ می گفت.
فامیل های ما هم خیلی‌ حیوانات را دوست دارند، پارسال در عروسی‌ منوچهر پسر خاله مان که رفت قاطی‌
مرغ ها، شوهر خاله مان دو تا گوسفند آورد که ما با آن ها خیلی‌ بازی کردیم ولی‌ بعدش شوهر خاله مان همان وسط سرشان را برید! ما اولش خیلی‌ ترسیدیم ولی‌ بابایمان گفت چند تا عروسی‌ برویم عادت می‌کنیم، البته گوسفندها هم چیزی نگفتند و گذاشتند شوهر خاله مان سرشان را ببرد، حتما دردشان نیامد. ما نفهمیدیم چطور دردشان نیامده چون یکبار در کامپیوتر داداشمان یک فیلم دیدیم که دوتا آقا که هی‌ می گفتند الله اکبر سر یک آقا رو که نمی گفت الله اکبر بریدند و اون آقاهه خیلی‌ دردش اومد. و ما تصمیم گرفتیم که همیشه بگیم الله اکبر که یک وقت کسی‌ سر ما را نبرد.
ما نتیجه می گیریم که خیلی‌ خوب شد که ما در ایران به دنیا آمدیم تا بتونیم هر روز از اسم حیوانات که نعمت خداوند هستند استفاده کنیم و آنها را در تلوزیون ببینیم در موردشان حرف بزنیم و عکس‌های آن ها را به دیوار بچسبانیم و به آن ها مِهروَرزی کنیم و نمی دانیم اگر در ایران به دنیا نیامده بودیم چه غلطی باید میکردیم.

این بود انشای ما، آقا اجازه

 


نوشته شده در جمعه 89/5/8ساعت 1:26 صبح توسط ققنوس نظرات ( ) |

   1   2   3   4      >

Design By : Pichak