سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

افطار

دلم از نرگس بیمار تو بیمارتر است
چاره کن درد کسی کز همه ناچارتر است

من بدین طالع برگشته چه خواهم کردن
که ز مژگان سیاه تو نگونسارتر است

گر تواش وعده ی دیدار ندادی امشب
پس چرا دیده ی من از همه بیدارتر است

طوطی ار پسته ی خندان تو بیند گوید
که ز تنگ شکر این پسته شکربارتر است

هر گرفتار که در بند تو می‌نالد زار
می‌برد حسرت صیدی که گرفتارتر است

به هوای تو عزیزان همه خوارند، اما
گل به سودای رخت از همه کس خوارتر است

گر کشانند به یک سلسله طراران را
طره ی پرشکنت از همه طرارتر است

گر نشانند به یک دایره عیاران را
چشم مردم فکنت از همه عیارتر است

گر گشایند بتان دفتر مکاری را
بت حیلت‌گر من از همه مکارتر است
 

عقل پرسید که دشوارتر از کشتن چیست
عشق فرمود فراق از همه دشوارتر است
 

تیشه بر سر زد و پا از در شیرین نکشید
کوه‌کن بر در عشق از همه پادارتر است

در همه شهر ندیده‌ست کسی مستی من
زان که مست می عشق از همه هشیارتر است

دوش آن صف زده مژگان به فروغی می‌گفت
که دم خنجر شاه از همه خون‌خوارتر است

 

(فروغی بسطامی)


نوشته شده در جمعه 90/7/8ساعت 3:51 عصر توسط ققنوس نظرات ( ) |

طبیب اهل دل آن چشم مردم آزار است
ولی دریغ که آن هم همیشه بیمار است

نگار مست شراب است و مدعی هشیار
فغان که دوست به خواب است و خصم بیدار است

چگونه در غم او دعوی وفا نکنم
که شاهدم دل مجروح و چشم خون‌بار است

هنوز قابل این فیض نیستم در عشق
وگرنه از پی قتلم بهانه بسیار است

پی پرستش خود برگزیده‌ام صنمی
که زلف خم به خمش حلقه‌های زنار است

نگیرم از سر زلفش به راستی چه کنم
که روزگار پریشان و کار دشوار است

به هیچ خانه نجستم نشان جانان را
که جانم از حرم و دیر هر دو بیزار است

لبش به جان گران‌مایه بوسه نفروشد
ندانم این چه متاع و چگونه بازار است

ز سوز ناله ی مرغ چمن توان دانست
که در محبت گل مو به مو گرفتار است

فروغی آن رخ رخشنده زیر زلف سیاه
تجلی مه تابنده در شب تار است
 

(فروغی بسطامی)


نوشته شده در جمعه 90/7/8ساعت 3:33 عصر توسط ققنوس نظرات ( ) |

 


 

زیب غزل کردم این سه بیت ملک را
تا غزلم صدر هر مراسله باشد

«ده دله از بهر چیست عاشقِ معشوق ؟!!
عاشقِ معشوق به که یکدله باشد

با گله خوش نیست روی خوب تو دیدن
دیدن رویت خوش است بی گله باشد

طاقت و صبرم نمانده‌ست دگر هیچ
در شب هجرم چه قدر حوصله باشد»

دوست نشاید ز دوست در گله باشد
مرد نباید که تنگ حوصله باشد

دوش به هیچم خرید خواجه و ترسم
باز پشیمان از این معامله باشد

راهرو عشق باید از پی مقصود
در قدمش صد هزار آبله باشد

تند مران ای دلیل ره که مبادا
خسته دلی در قفای قافله باشد

موی تو زد حلقه بر میانت و نگذاشت
یک سر مو در میانه فاصله باشد

آن که مسلسل نمود طره‌ی لیلی
خواست که مجنون اسیر سلسله باشد

با غزل شاه نکته سنج  فروغی
من چه سرایم که قابل صله باشد


(فروغی بسطامی)


نوشته شده در جمعه 90/7/8ساعت 2:29 عصر توسط ققنوس نظرات ( ) |


Design By : Pichak