سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

افطار

 

شبهای هجر را گذراندیم و زنده ایم

ما را به سخت جانیِ خود این گمان نبود


نوشته شده در دوشنبه 91/8/1ساعت 1:29 صبح توسط ققنوس نظرات ( ) |

 

 نمی شود یک شب بخوابم ...
و صبح زود ...
یکی بیاید و بگوید :
" هر چه بود تــ ـــ ـــمام شد به خـــدا " ؟ ! !

 

 


لازم است  از خانه بیرون بروم و خوب فکر کنم
ببینم باز هم می‌خواهم به آن خانه برگردم یا نه؟
به قفس
خوگرفته
آزادی ام!

باید
پای به ره بسپارم
تا به دیاری دور
به هر جا که باد می بَرَدم
بروم
اما
درنگ
درنگ
درنگ...
آخر
...
قاصدکِ بی موطن را
جز درونِ خویش
کُجاست وطن ؟

 

 


نوشته شده در شنبه 91/7/29ساعت 2:53 صبح توسط ققنوس نظرات ( ) |

 

هر شب همین بساط است
چای و سکوت و یک فیلم

بعد از مرورِ اشعار
سیگار پشت سیگار

 

 

و زیر سیگاری پُر می شود و
خالی می شود

در عرض یک دقیقه می شود یک نفر را خُرد کرد
در یک ساعت می شود کسی را دوست داشت
در یک روز می شود عاشق شد
ولی یک عمر طول خواهد کشید تا کسی را فراموش کرد!

و زیر سیگاری پر می شود و
خالی می شود

گاهی آماده ام همه چیزم را بدهم تا هیچ پیوندی با جهان انسان ها نداشته باشم.

و زیرسیگاری پر می شود و

خالی می شود

چه اندوه بار
بزرگ می شویم
که بمیریم ...
این از که بود؟!!!!
... بی خیال...

و زیر سیگاری پر می شود و
خالی می شود

زندگی عادلانه نیست و بهتر است که من هم به این موضوع عادت کنم..!

و زیر سیگاری پر می شود و
خالی می شود

تو می دانی
از مرگ نمی ترسم،
فقط،
حیف است،
هزار سال بخوابم
و خواب تو را نبینم...
وگرنه باید می مردم
تا سینه‌ام را بشکافی
و بر اندک استخوانی که از من مانده
رد ِ نبض ِ قلبم را لمس کنی ..
ردی از هیچ بر دنده‌هایم
و ردی از دستان ِ تو
بر لکه‌های مانده از دود ِ سیگار ..

و زیرسیگاری پر می شود و
خالی می شود

کنج اتاقم
جهانِ کوچکی ست برای تنهائی

و زیر سیگاری پر می شود و
خالی می شود

زندگی ست دیگر
باید آنقدر بروی تا تمام شود ..
تو خواب
من هنوز چند نخ تا خواب دارم

وزیرسیگاری پر می شود و
خالی می شود

دیگر بغضم
در چشمانم گیر می کند ،
نگاهم در صدایم ،
اشک در گلویم ..
من که گفته بودم
آدم نمی شوم !

و زیرسیگاری پر می شود و
خالی می شود

تنهایی در اتوبوس چهل و چهار نفر است
تنهایی در قطار
هزارنفر ...
تنهائی در کنج اتاقم؟؟؟!!!!!!
آآآآخخخخخخ؛ یادِ نگاهت افتادم سینی چای برگشت!

وزیرسیگاری پر می شود و
خالی می شود

ای کاش با هر اجابت مزاجی
دردهایمان هم دفع می شد...
آن هنگام بود که خود را می بستم به آلو
...

و زیر سیگاری پر می شود و
خالی می شود

هر نتی که از عشق بگوید
زیباست
حالا
سمفونی پنجم بتهوون باشد
یا زنگ تلفنی که در انتظار صدای توست...

و زیرسیگاری پر می شود و
خالی می شود

زندگی کلاف سردرگمی است، به هیچ جا راه نمی برد، اما نباید ایستاد. با این که می دانیم نخواهیم رسید، نباید ایستاد. وقتی هم که مردیم؛ مردیم به درک...!

و زیرسیگاری پر می شود و
خالی می شود

من حوا ... تو آدم ،
بیا ... جهانی دیگر آغاز کنیم !
لبخند بزن بگو " ســــــــــیب ..."


و زیرسیگاری پر می شود و
خالی می شود

هر وقت دیدی زندگی دارد روی خوش به تو نشان میدهد، بدان یک کاسه ای زیر نیم کاسه ی کثافتش هست!

و زیرسیگاری پر می شود و
خالی می شود
....
و زیرسیگاری...






 


نوشته شده در جمعه 91/7/28ساعت 2:22 صبح توسط ققنوس نظرات ( ) |


به ساعتِ من
تو
 تمام قرارها را نیامده ای،
 کدام نصف النهار را از قلم انداخته ام؟!..
 
قرار روزهای بی قراری اَم!
 کجای آسمان ببینمت؟

 من از جست و جوی زمین خسته ام...
 


نوشته شده در جمعه 91/7/28ساعت 1:37 صبح توسط ققنوس نظرات ( ) |

 

 

انـدوه که از حــد بگــذرد
جایش را می‌دهد به یک بی‌‌اعتنایی مـزمـن
دیـگرمـهـم نـیـســت...
بـودن یا نـبـودن...
دوست داشتن یا نـداشتن... دیگرنسبت به هیچ چیز و هیچ کس احساسی نداری
...
در آن لحظه فـقـط در سکوت غـرق می شـوی
................و فقط نـگـاه میکـنی.................
نـگــــــــــاه….

 


نوشته شده در سه شنبه 91/7/18ساعت 8:26 صبح توسط ققنوس نظرات ( ) |

خانه‌ات سرد است؟
خورشیدی در پاکت می‌گذارم
و برایت پست می‌کنم
ستاره‌ی کوچکی در کلمه‌ای بگذار
و به آسمانم روانه کن
بسیار تاریکم


نوشته شده در سه شنبه 91/7/18ساعت 12:5 صبح توسط ققنوس نظرات ( ) |

شمردن بلد نیستم
دوست داشتن بلدم
و گاهی شده یکی را دو بار دوست داشته باشم

چه کار می‌شود کرد
دوست داشتن بلدم
شمردن بلد نیستم!!..


نوشته شده در دوشنبه 91/7/17ساعت 11:59 عصر توسط ققنوس نظرات ( ) |

صدای پای تو که می‌روی،
صدای پای مرگ که می‌آید ..
.....
دیگر چیزی را نمی‌شنوم.


حسین پناهی


نوشته شده در دوشنبه 91/7/17ساعت 11:31 عصر توسط ققنوس نظرات ( ) |


باز از پیِ فرصتی دیگریم

تا سرنوشت را بلکه از سر  نوشت



نوشته شده در شنبه 90/10/3ساعت 8:56 صبح توسط ققنوس نظرات ( ) |

از چه کسی بپرسم
برای ایجاد چه اتفاقی به این دنیا آمدم؟

چرا ناخواسته در حرکتم؟

چرا نمی‌توانم آرام بنشینم؟
...

چرا بدون چرخ می‌چرخم
و بی‌بال و پر پرواز می‌کنم؟


نوشته شده در جمعه 90/7/15ساعت 12:4 صبح توسط ققنوس نظرات ( ) |

   1   2   3   4      >

Design By : Pichak