سفارش تبلیغ
صبا ویژن

افطار

سن کریستوف مردی قوی بنیه بود که مردم را به دوش می کشید و از رودخانه عبور می داد.
روزی کودکی را به دوش گذاشت و از وزنِ فوق العاده ی کودک متعجب شد.
کودک به او گفت که عیسی مسیح می باشد و نیز فرمود:
"متعجب مباش،تو کسی را حمل می کنی که دنیا را به دوش میکشد."
کلمه ی کریستوف یعنی : حاملِ مسیح ، بعدها در باره ی او روایات ساختند و وی را همتایِ هرکول گفتند
ومجسمه های عظیم از او ساختند...

 

سن_کریستوف

 

 


نوشته شده در سه شنبه 99/10/16ساعت 1:36 صبح توسط ققنوس نظرات ( ) |




وقتی آدم یک نفر را دوست داشته باشد بیشتر تنهاست.

چون نمی تواند به هیچ کس جز به همان آدم بگوید

که چه احساسی دارد.

و اگر آن آدم کسی باشد

که تو را به سکوت تشویق می کند، تنهاییِ تو کامل می شود.

*سمفونی مردگان_ عباس معروفی*



نوشته شده در سه شنبه 99/1/12ساعت 9:42 عصر توسط ققنوس نظرات ( ) |

 

دیگر چه فرقی دارد
که این درِ بسته به مفتاحِِ کدام دعا
این قفلِ کهنه به میلِ کدام کلید...!؟


نوشته شده در پنج شنبه 95/4/10ساعت 1:48 صبح توسط ققنوس نظرات ( ) |

 

گفتم که بعد از این
در جان نهان کنم همه شور و شتابها
آرام همچو بحر
طوفان درونِ سینه ی جوشان فرو کشم
پنهان کنم ز غیر !! همه التهابها
بگذارم این غمان
تا آبها بیفتد از آسیابها
امّا
با موجِ دردِ یار
دریا دلی کجا و دلِ تنگِ من کجا؟!
چون اشکِ پرده در
می شویدَم زدیده ی بیخواب ، خوابها
باز این منم به جای و همان پیچ و تابها ...


نوشته شده در چهارشنبه 95/4/9ساعت 6:9 عصر توسط ققنوس نظرات ( ) |

 

این ، اوست ، بشنوید! صدا می کند مرا
هر دم که با کتابی همبسترم به شور
هر دم که در نگارش یک نامه
در خویش می تنم
یا گاهِ آب دادن گلها، به صبح ها
یا همچنین به هر دمِ دیگر که در اتاق
من پرسه میزنم ؛
ناگاه
او جلوه میکند
در سینه ام نفس چو مرغ سحر حبس میشود
می آید او ، ولی در آینه پنهان
انگار
ابری عبور دارد از سرزمینِ جان
...
نه ، نه رها نمی کندم هرگز
این بانگِ اشتیاق
در خواب هم مدام صدا میکند مرا
...
این اوست ... بشنوید! صدا میکند مرا


نوشته شده در چهارشنبه 95/4/9ساعت 5:59 عصر توسط ققنوس نظرات ( ) |


بی قرار توأم ودر دل تنگم گله هاست
آه... بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست

مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی وبین من وتو فاصله هاست

******
آهِ من ، شعرِ شبِ جدائی،
ماهِ من! کی میشود در آئی؟

ابرِ بهارم ، طاقت ندارم، از دوری تو ، تا کی ببارم
با دیده ی تر ، یکبارِ دیگر ، بر زانویِ غم ، سر میگذارم

******

آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد
بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست

پیِ هر لحضه مرا بیم فرو ریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست

باز می پرسمت از مسأله ی دوری وعشق
وسکوت تو جواب همه مسأله هاست

******

آهِ من ، شعر شب جدائی،
ماهِ من! کی میشود در آئی؟

ابرِ بهارم ، طاقت ندارم، از دوری تو ، تا کی ببارم
با دیده ی تر ، یکبارِ دیگر ، بر زانویِ غم ، سر میگذارم

(فاضل نظری)

دانلود "بی تابی " باصدای علیرضا قربانی

http://sound.zarup.com/159766-download-Alireza_Ghorbani-_Bitabi.mp3.html


نوشته شده در چهارشنبه 95/4/9ساعت 4:15 عصر توسط ققنوس نظرات ( ) |



کیستی که من
اینگونه به جد در دیار رؤیاهای خویش با تو درنگ می کنم؟!!
کیستی که من
جز او
نمی بینم و نمی یابم ؟!!...
کیستی
ای مهربان ترین؟


نوشته شده در سه شنبه 95/4/8ساعت 11:31 عصر توسط ققنوس نظرات ( ) |

 

وچشمانت رازِ آتش است.
در نگاهت همه ی مهربانیهاست :
قاصدی که زندگی  را خبر میدهد.
و عشقت پیروزیِ آدمی ست
هنگامی که به جنگِ تقدیر می شتابد!..


نوشته شده در سه شنبه 95/4/8ساعت 11:15 عصر توسط ققنوس نظرات ( ) |

 

نخست دیر زمانی در او نگریستم
چندان که نظر از وی باز گرفتم
در پیرامون من
همه چیز به هیأت او در آمده بود
آنگاه دانستم که مرا دیگر
از او
گزیر نیست.


نوشته شده در سه شنبه 95/4/8ساعت 10:39 عصر توسط ققنوس نظرات ( ) |


آواز عاشقانه ی ما  در گلو شکست
حق با سکوت بود، صدا در گلو شکست

دیگر دلم هوای سرودن نمی کند
تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست

سربسته ماند بغض گره خورده در دلم
آن گریه های عقده گشا در گلو شکست

ای داد، کس به داغ دل باغ، دل نداد
ای وای، های هایِ عزا در گلو شکست

آن روزها ی خوب که دیدیم، خواب بود
خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست

«بادا» مباد گشت و «مبادا»‌به باد رفت
«آیا» ز یاد رفت و «چرا» در گلو شکست

فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند
نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست

تا آمدم که با تو خداحافظی کنم
بغضم امان نداد و خدا...در گلو شکست

(قیصر امین پور)


نوشته شده در سه شنبه 95/4/8ساعت 10:14 عصر توسط ققنوس نظرات ( ) |

   1   2   3   4      >

Design By : Pichak